در ادامه مطالبی که پس از مرگ استیو جابز در آزادراه منتشر شد، اینبار دیدگاههای اریک ریموند از رهبران جنبش بازمتن (و نه نرمافزار آزاد) را با هم میخوانیم. ریموند ضمن برشمردن ویزگیهای مثبت و دستاوردهای جابز، محصولات اپل را به باغی زیبا اما محصور در دیوارهای بلند تشبیه میکند و نیز موضع خود را در باره سخنان استالمن بیان مینماید.

بنا داشتم در باره مرگ استیو جابز سخن نگویم، تا چندی بگذرد و آثار این مساله تا حدودی آشکار شود، اما این نوشته در نیویورک تایمز آنچه در ذهن داشتم را آن چنان خوب و عیان به رشته تحریر درآورد که نظرم تغییر کرد.
استیو جابز را یک بار در ۱۹۹۹ ملاقات کردم، یعنی زمانی که مدیر Open Source Initiative بودم و گرفتار یکی از دستکاریهای او در قیمتها شده بودیم، به شکلی که درگیری کوچکی به وجود آمد اما خوشبختانه آسیب عمیقی به شرکت وارد نشد. نویسنده مقاله فوق، مایک دِیزی، به خوبی هوشمندی رعبانگیز استیو جابز را به تصویر کشیدهاست. جابز علاوه بر آنکه درباره طراحی میانا (interface) و بازاریابیِ فناوری نبوغ و آیندهنگری شگفتانگیزی داشت، دیکتاتوری خودکامه بود که ژست یک بتشکن را میگرفت، و هر آنچه که بعد از حدود سال ۱۹۸۰ ساخت این دیکتاتورمآبی را آشکارا نشان می داد. ویژگی اول (نبوغ) منشأ کارهای خوب فراوانی شد اما ویژگی دوم چنان آسیبهایی به بار آورد که بدبختانه شاید ابعاد واقعی آن بزرگتر از آنچه امروز به نظر میآید باشد.
بر شمردن کارهای خوب استیو جابز کار آسانی است. گرچه او مخترع رایانه شخصی نبود، او بود که آن را ، آن هم دوبار، زیبا و جذاب کرد: یک بار در ۱۹۷۶ هنگامی که Apple II از همه نمونههای اولیه قبل از خود پیشی گرفت، و یک بار در ۱۹۸۴ زمانی که Mac معرفی شد. همچنین من همواره سپاسگزار جابز خواهم بود به خاطر تبدیل پیکسار به استودیویی که نبوغ فنی را با ذوق هنری و اخلاق محوری در هم آمیخت و شاید به تنهایی به اندازه کل تاریخ پویانمایی تاثیر گذاشت.
اما Mac الگویی منفی را بنیان گذاشت که با بعدها شدت بیشتری در زنگی جابز تکرار شد. از دوجنبه می توان به این مساله اشره کرد:
نخست، مک یک بستهبندی شیک از ایدههای تعدادی مهندسانِ طراح بود که سالها پیش از جابز (در این مورد خاص در زمانی طراحی میاناهای Xerox PARC WIMP در اوایل دهه ۱۹۷۰) معرفی شدهبود. این کار او به خودی خود کار خوبی بود اما جابز افسانهها ساخت و با غرور آن ایدهها را اختراع خود خواند و پیشگامان و مخترعان واقعی را به قعر حافظه تاریخ فرستاد.
اما جنبه دوم: حتی زمانی که جابز ژست یک منجی را میگرفت که ما را از امپراطوری کامپیوترهای عتیقه رهایی بخشیده است، در واقع سیستم سختافزاری و نرمافزاری بسته ای ساخته بود که در آن حتی باز کردن کیس (جعبه) بدون یک وسیله مخصوص ممکن نبود. افسانه آزادی جار زده می شد ولی واقعیت این بود: باید راه جابز را میرفتید و گرنه بیرون از بازی بودید. نبوغ جابز در تحلیل بازار چنان بود که توانست این تناقض آشکار را به اسم نوعی یکپارچگی هنری در محصولات تبلیغ کند و به خاطر آن مرد ستایش قرار گیرد در حالی که باید به خاطر دورویی سرزنش می شد.
حدودا ربع قرن پس از آن، جابز همان بازی قدیمی را با آیفون تکرار کرد. کسانی که صاحب واقعی ابداعات در تلفنهای هوشمند بودند به ویژه Danger با تلفن پیشگام خود Hiptop با افسانه سازی جابز به فراموشی سپرده شدند (گرچه بعضی از آنها بعدا با طراحی اندرویید به نوعی از اپل انتقام گرفتند). و «اکوسیستم» آیفون نه تنها به خاطر میزان کنترل و رانتجویی که به کاربر تحمیل میکند، بلکه به خاطر ابهام کابوسمانند و استبداد ذاتی سیاستهای اپل انگشتنما شد.
دستکش مخملی که جابز بر روی مشت آهنین خود پوشیده بود این بار نازکتر بود. مانند بیشتر کسانی که پیروانی پیدا میکنند، جابز بیش از پیش در مورد مصونیت خود از خطا مطمئن شد. این خطایی بود که دست آخر او را به کشتن داد. نوعی از سرطان لوزالمعده که جابز به آن مبتلا بود با یک عمل جراحی زودهنگام قابل درمان بود ولی جابز بر معالجه با «داروی جایگزین» اصرار کرد که در نهایت موثر نیافتاد.
اما بنا بر همه نقل قول ها، هر وقت جابز افسانه بافتن و ژستِ بازاری خود را کنار میگذاشت، به طرز بیرحمانهای راجع به پیروزیها و شکستهایش صادق بود. مایک دیزی فکر میکند (و بر اساس برخوردهای محدودی که با جابز داشتهام من نیز با او موافقم) که جابز اگر زنده بود موج قدیسسازی که در باره او براه افتاده را به ریشخند میگرفت. دیزی این را به طور مختصر در پایان مقالهاش مینویسد:
جادوی استیو جابز هزینههای خود را دارد. میتوانیم طراحی فوقالعاده و تصمیمگیریهای تجاری بهموقع او را تحسین کنیم و در عین حال به حقیقت اذعان نماییم: با منابع عظیمِ اپل که در اختیار جابز بود، او میتوانست انقلابی در صنعت ایجاد کند تا روند ساختِ وسایل انسانی تر و بازتر شود، ولی این کار را نکرد. اگر منصفانه و بدون نوستالژی به او نگاه کنیم، مردی را خواهیم دید که دیگر در زندگی خود کسی شبیه به او را نخواهیم دید، چه از نبوغش در طراحی، چه مهارتش در تبلیغات و چه از نظر مدیریت منابع. همچنین مردی را خواهیم دید که در آخر نتوانست به معنای واقعی کلمه در باره نیازهای انسانی کاربران و زیردستانش «متفاوت بیاندیشد»* (اشارهای به شعار تبلیغاتی معرف اپل)
به گمانم این ارزیابی منصفانهای است. برای من اما اهمیت مسائل اندکی متفاوت است. من به اندازه دیزی از شرایط بد کاری در کارخانه Foxconn ناراحت نیستم، چرا که کارگران آن کارخانه میتوانند هر وقت اراده کنند شغل خود را تغییر دهند (بسیاری از کارخانههای صنعتی در چین خواهان آنها هستند). من بیشتر نگران محیط بستهای هستم که جابز بر کاربران اپل تحمیل کردهاست – مسئلهای که ظرافت بیشتری دارد اما فرار از آن بسیار سختتر است.
بزرگترین نگرانی من اما تاثیر روش استیو جابز بر کسانی است که کاربر اپل نیستند. برای من مهم نیست که جابز چگونه مدلِ بستهی کامپیوترها و تلفنهای هوشمند خود را، که میتوان آن را به باغی زیبا اما محصور با دیوارهای بلند تشبیه کرد، برای چند صباحی به سوددهی قابل توجهی رساند. این تب فرو خواهد نشست چرا که مبانی اقتصادی نرمافزار بر ضد آن است و البته من هرگز مخالف انگیزه سودآوری نبودهام.
مشکل واقعی این است که جابز این باغ محصور را آنچنان طراحی کرده که زیبا و جذاب به نظر برسد. او هواداران زیادی برای خود ساخته که نه تنها به محدود شدن انتخابهای خود تن در دادهاند، بلکه با کمال میل میلههای زندان را ستایش میکنند چرا که این زندان پنجرههای زیبایی دارد.
شکی ندارم که آنچه ریچارد استالمن را نگران کرده نیز همین مساله است. استالمن از جهتی به جابز شبیه است: هنگامی که برای جذب طرفدار در مورد خود افسانهسازی نمیکند به طرز بیرحمانهای صادق است. اظهار نظر اخیر او در باره میراث حابز قطعا بیادبانه، افراطی و بدموقع بود تا آنجا که یکی از طرفداران معروف پیشین او خواستار انشعاب در بنیاد نرمافزار آزاد شد.
اما گرچه اغلب کار من این بوده که بعد از خدشه دیدنِ وجهه جامعه متن باز با اظهاراتِ استالمن، در نقش میانجی ظاهر شوم و همه را آشتی دهم، نمیتوانم با جانمایه آنچه استالمن نوشت مخالفت کنم و وانمود به مخالفت هم نمیکنم. مقاله مایک دیزی، گرچه از زاویه دید کسی خارج از جامعه متنباز نوشته شده است، به خوبی دلیل موافقت من با استالمن را بیان میکند.
تجارت قدرت زیادی دارد اما فرهنگ از آن ماناتر و پایدار تر است. جاذبه فریبنده سودِ سرشارِ رانتهای حاصل از پنهانکاری میتواند روندِ درازمدتِ گرایش به اوپن سورس و رایانش کاربرمحور را کُند کند اما هرگز آن را متوقف نخواهد کرد. موفقیت جابز در هیپنوتیزم کردن میلیونها نفر و ایجاد علاقهای گمراهانه در آنها نسبت به «باغ محصور» اپل خطر بیشتری برای آزادی دارد تا دیدگاه تجاریِ خشک و بیجاذبه اما کارآمدِ بیل گیتس. مردم از مایکروسافت میترسند و به آن احترام میگذارند، اما اپل را دوست دارند و میپرستند. و این دقیقا مشکل اصلی است، دلیلی آشکار بر اینکه جابز در مجموع بیش از آنچه کار مفید انجام داده باشد، آسیب به بار آورده است.
استالمن، با تمام ایرادهایش، دریافته است که این معادله بسیار فراتر از موضوعات جزئی و خُردی مانند انتخاب برند کامپیوتر و گوشی است. قوه شناخت بشر بسیار درهم ریخته است و همه نوع تعقلاتِ اخلاقی و زیبایی شناختی همزمان در اذهان مردم در جریان است. نمیتوانیم انتظار داشته باشیم مردم خودکامگی و استبداد را در چیزهای کوچک مانند تلفنهای هوشمند دوست داشته باشند ولی مقاومت و حساسیتِ آنها به استبداد در مسائل کلان کم نشود. به همین خاطر است که تاثیر و پیامدهای اپلپرستی فراترآن چیزی است که در بازار کالاهای مصرفی الکترونیک رخ میدهد. و بنابراین از کوره در رفتن استالمن چندان شگفتآور نیست.
در نهایت سخن استالمن در باره یک موضوع دیگر نیز درست است. تنها امید ما برای حفظ قسمت خوب میراث جابز و از بین رفتن قسمت بد آن این است که جانشینان او بسیار کمتر از او کارایی و لیاقت نشان دهند. تیم کوک مانند استیو بالمر یک دلقک پرخاشگر نیست، اما جاذبه و کاریزمای خطرناکی که جابز از آن مانند سلاح استفاده میکرد را نیز ندارد. بدون جادوی جابز، به نظر میرسد موج پرستش اپل فروکش خواهد کرد. شاید تهدید اپل برای آزادی نیز به همراه این موج فرو بنشیند.
منبع: Armed & Dangerous
58 دیدگاه
در مورد پست استالمن میخواستم چیزی بگم که نشد. اینجا میگم
از طرف من به آقای استالمن و بقیه اوپن ها بگو:
انتخاب محدودیت، لزوما به معنای حماقت نیست. ما وقتی به کلاس شنا می رویم، خودخواسته محدودیت هایی را می پذیریم که آن مربی شنا قرار است برای ما تعریف کند. وقتی با پای خودمان به دانشگاه می رویم خودمان را محدود کرده ایم (از لحاظ وقت آزادی که قبل از آن داشتیم)… آدم ها همیشه از این انتخاب ها کرده و می کنند تا در ازای این محدودیت خودخواسته، منافعی کسب کنند. اینکه استفاده کننده از یک سیستم بسته (در اینجا طرفداران اپل) در قبال محدودیت هایی که برایشان تعیین شده، به منافع درخوری می رسند بحث جداگانه ایست. که به نظرم رسیده اند. و آن پشتیبانی، شفافیت، و مسئولیت پذیری و همچنین هویتی است که دریافت می کنند. گوشی سامسونگ آندروییدی من که 6 ماه از تولیدش می گذرد هنوز هیچ احدی از گوگل گرفته تا سامسونگ، تعهدی درباره بروز سازی اش احساس نمی کند و من باید دست به دامان گیک ها شوم تا راه دستکاری در گوشی خودم را یاد بگیرم. … اگر سیستم اپل، مثل یک آژانس مسافرتی باشد، سیستم لینوکس، مثل یک گرمابه عمومی است. من احمق نیستم اگر آزادی گرمابه را رها کنم و کمی احترام و قابل پیش بینی بودن و دیسیپلین و نظم و شفافیت و مسئولیت پذیری دریافت کنم. من احمق نیستم اگر نخواهم، یا اهمیت ندهم به اینکه می توانم با یک خط کد فرکانس سی پی یوی گوشی خودم را بالا یا پایین کنم!… ایده آقای استالمن، در افق، می رسد به جایی که هکرهای ناشناس رسیده اند. قشری پر توقع با آرمان های اتوپیایی که تحمل هیچ محدودیت مفید یا غیر مفید یا محق و غیر محقی را ندارند و اگر زورشان برسد، هر ساختاری را تخریب می کنند.
این را حتما بگو به ایشان
دوست عزیز نظرت برای من جالب بود.
مساله انتخاب شخصی است. ما هم میدونیم محصولات اپل خیلی وقتها بهتره ولی ما آزادی رو انتخاب میکنیم.
مساله مساله کیفیت نیست. بحث اولویت آزادی بر کیفیت مهمه.
وقتی میگه حماقت به خاطر اینه که میدونه شما متوجه نیستی چه بلایی داره سرت میاد،نمیدونی که ده سال دیگه چی میشه.نمیدونی اون آژانس مسافرتی خودش بهت وام داده خودش داره پولشو ازت با بهره میگیره.اصلا نمیدونی چرا امروزه سیستمهای آزاد عموما کاربری سختتری دارن.
بابک تا حالا به این فکر نکرده بودم
«اصلا نمیدونی چرا امروزه سیستمهای آزاد عموما کاربری سختتری دارن.»
میشه دلیلش رو بگی؟
جواب این حرفت رو ریموند داده: «نمیتوانیم انتظار داشته باشیم مردم خودکامگی و استبداد را در چیزهای کوچک مانند تلفنهای هوشمند دوست داشته باشند ولی مقاومت و حساسیتِ آنها به استبداد در مسائل کلان کم نشود.»
این یعنی شمایی که امروز از آیفون دفاع میکنی، فردا رایت رو هم که بدزدن خیالیت نیست
اولا كه مگه رو iOS5. روي ايفون 3g نصب مي شه كه انقدر ايفون ايفون مي كني ؟؟؟ ببخشيد شما بين گرمابه و اژانس مسافرتي اژانس مسافرتي را انتخاب مي كني ؟؟ چه ربطي به هم دارن؟؟؟
به نظر من هم استالمن توحين اميز حرف زده ولي شما هم زيادي گندش مي كني
شما كه انقدر استيو جابز رو مي پرستي برو ببين استالمن چه زحماتي كشيده بعد بيا شاخ و شونه بكش!!!
واقعا مقاله خوبی بود.
ممنون از ترجمه
این تیکش باحاله
)) «به طرز بیرحمانهای صادق است.»
مقاله خیلی خوبی بود و ترجمه هم عالی بود. مرسی مهدی
بابک: مشکل اصلی استالمن همین خنگ دونستن انسانها و باهوش پنداشتن خودشه. استالمن لابد آینه بینی میکنه که میفهمه ۱۰ سال دیگه چی میشه!
خوب ریموند هم با این گفته ها دیگه جای بحث باقی نم زاره.
در کل مشکل تمام افرادی که به فلسفه نرم افزار های آزاد ایراد می گیردن اینه که دوست ندارند یکم راجع به این آزادی فکر کنند.
الان مثلا آیفن 4s چه شاهکار جدیدی رو اضافه کرده که این همه هم تبلیغ می کنند. دوربین 5 شده 8. 3 گرم هم وزن دستگاه زیاد شده.
فقط با یک سری تبلیغات و افسانه سازی به قول ریموند جیب ملت رو خالی می کنند.
می خوام بگم آقا جان هیچ کس سخت بودن کار با نرم افزارهای باز رو رد نمی کنه چون هیچکی تاحالا باهشون کار نکرده. ما از اول به این محدودیت عادت داده شدیم. اما من می گم اگه همه کلاس شناهای شهر محدودت می کنن که اینطوری باید از دست و پات استفاده کنی حماقت کلاسی رو اسم بنویسی که بهت می گه حق نداری مثل بقیه جاها از پای راست و دست چپت استفاده کنی. آره تو راحت تری اگه به جای 4 تا عضو فقط مجبور باشی با 2 تاش کار کنی اما داداش من شرط می بندم باهات که شنات در حد غرق نشدنه. اپل یه آیفون می ده دست منو تو که حتی در حد یه فلش مموری 5 هزارتومنی تو زمینه انتقال داده، در حد یه mp3 player بیست هزار تومنی در زمینه مولتی مدیا و در حد یه موبایل ساده نوکیا در زمینه ارتباطات کارایی و انعطاف نداره.
با سلام
میخواستم یک مقاله در مورد اریک ریموند و دوروییهاش بنویسم که این نوشتهی اخیرش باوجود حمایت از استالمن و آزادی، این بهونه رو دستم داد.
من هنوز اونقدر fool نشدم که اریک ریموند رو یک دوستدار آزادی بدونم
یا علی
منم انقدر crazy نشدم که یه انقلابی رو طرفدار آزادی بدونم
)
منم اونقدر
insane/eccentric/crackpot/lunatic/ mad/nut ball/nut case
نشدم که ادای شما رو در بیارم !!!
خیلی هم خوب. ممنون از ترجمه. تو این چند روز شنیدن و خوندن نظرات برادران وطنی، نیاز به همچین مطلب معقول و منطقی ای در مورد این بابا احساس میشد.
مقاله خوبی بود. نقطه نظرات استالمن رو بخوبی پوشش داد و تفسیر کرد. برای اونهایی که نمیدونستن. اولیش خودم!!
ترجمه هم به موقع و بی نظیر بود…
خسته نباشید…
عالی بود
ممنون مهدی جان
لذت بردم
۳ پاراگراف آخر محشر بود. دست مریزاد اریک ریموند و مهدی عزیز
مهدی جان دستت درد نکنه .
من این جمله ی ریموند رو دوست ندارم :
“هنگامی که برای جذب طرفدار در مورد خود افسانهسازی نمیکند به طرز بیرحمانهای صادق است”
مصداق افسانه سازی استالمن در مورد خودش رو جایی نخوندم .
والا من هم ندیدم همچین موردی رو. درویش مسلک تر از این حرفها به نظر میاد
کلا اریک ریموند اینجوریه . دلیل اصرار استالمن برای استفاده از گنو/لینوکس به جای لینوکس رو هم گفته دعوا برای اعتباره اما استالمن بهش جواب داد اگه برای اعتبار بود میگفتم بگید استالمنیکس .
اما هر کی ندونه ما که میدونیم که رفته تو همه ی مقالات قدیمیش “نرم افزار آزاد” رو کرده “نرم افزار اپن سورس” احتمالا فقط برای اعتبار!
دیدی که نسبت به استالمن داره رو دوست ندارم .
منم همینطور. عمو ریچارد یه چیز دیگه هست.
ای خـــدا !
دست درد نکنه خوب بود ولی من میترسم حالا باز از فردا همون جماعتی که امروز توپیدن به استالمن فردا بیرن طرف ریموند و اوپن سورس و وقتی میگی آزادی و استالمن، بگن خفه شو تو سواد نداری فلسفشو نفهمیدی!!
سلام
من ،به فن وتکنیک دنیای آی تی آشنائی ندارم.
نظرم این است :جابز بادوستش ساده وتنها دردنیای پررقابت کارکرد.تکنیک وهنرراپیوندداد.شجاعت تغیرراداشت.فروش وبازار فروش راشناخت ودرنهایت ثروت برای خودومنافع برای کشورش به دست اورد.
اضافه میکنم درباره نظرها:آزادی حق است ودرجائی هم واقعیت خوب است با طرحاآزادی ازآنارشیسم پنهان فاصله بگیر یم.
البته بهتره بگیم ثروت برای خود و بردگی برای مردم کشورش به دست آورد. در ضمن بین آنارشیسم و دیکتاتوری، من صددرصد آنارشیسم رو انتخاب میکنم
منم آنارشیستم! آنارشیسم یعنب دوری از استبداد اکثریت! بیشتر کسایی که تو نرم فزار آزاد/متن بازن آتهایست و آنارشیست هستند چون آنارشیسم است که باعث آزادی می شود و بقیه یا ایتبداد اکثریتن یا اقلیت.
منم وقتی سیویلیزیشن بازی میکنم همشونو باهم انتخاب میکنم
به نطر من اپل 2 3 سالی هم پیشگام خواهد بود ولی از طرفی ویندوز 8 م نباید دست کم گرفت که برگ برنده ی مایکروسافت خواهد بود مایکروسافت اینقدرها هم کم عقل نیست که بی فکر جلو بره هممون میدونیم که اپل هیچوقت مایکروسافت نمیشه اپل اگه 10 سال جلوتر باشه مایکروسافت با surface ش 20 سال جلوتره.
همه ی انسان ها به دنبال کمال، زیبایی و بهترین هستند. چرا وقتی میشه از به اصطلاح دوستان: زندان اپل لذت برد، این کار رو نکرد و دستمون و وقتمون رو با وسایل به درد نخور و آشغالی صرف کنیم که واقعا هیچ حرفی در مقابل آیپد حرفی واسه گفتن ندارن؟ کسی مجبور به خرید آیفون و آیپد نبوده. هیچ کس مجبورشون نکرده و بیشتره مشتری ها راضی بودند. و برعکس چیزی که بیان کرده، اپل همیشه یه difference leader بوده. به خاطر همین هم جابز رو دوست دارن و باهاش حال می کردن. البته این جواب توی وبسایتی که طیف کاربراش معلوم هستند، مثل آزاد کردن یه سگ گرسنه جلوی صاحبشه که نتیجش مشخصه، ولی خوب دیدم نمیشه ننوشت.
زنده باد بیل گیتس
خیلی کاش درسته
مایکروسافت عالیه.انحصار طلب هم نیست
این پست جوک بود دیگه؟ =))))
من كه كلي خنديدم
))))))
والا ما که آخرش هم معنی این آزادی که میگید رو نفهمیدیم
درسته که فلسفه اپن سورس خیلی قشنگ وژیگولیه و کلی میشه باهاش پز داد جلوی بروبکس دانشگاه و کلاس و در و همسایه
درسته دانشمندان و محققین زیادی تو این پلت فرم برنامه هایی نوشتن که
بیا و ببین !ولی خوب اینها چه ربطی داره به چندصدتا دانشجو و دانش آموز وطنی که برای متفاوت بودن و روشنفکری و ادای گیگها رو درآوردن و
حداکثر چندتا برنامه رو ترجمه فارسی کردن !
مثلا این آزادیه که من برای کارهای گرافیکیم بر روی عکس فقط از چندتا برنامه به خصوص استفاده کنم و یا بشینم و برای خودم برنامه بنویسم ؟
یا اینکه این آزادیه که روی ویندوز یا اپل با توجه به احتیاج و میزان حرفه ای بودنم و حتی بودجه ای که برایش اختصاص داده ام بیش از صدها برنامه نوشته شده و آزمایش شده و درحال کار را میتوانم انتخاب کنم .
مفهوم اینهمه ورژن های مختلف با اسامی عجیب و غریب واقعا چیه ؟
چه تعداد از هرکدوم در دنیا در حال استفاده جدی است ؟با اونها چه کارهای مهمی در حال انجامه ؟(منظورم کلاینته )
یک مقدار واقعی و ملموس فکر کنیم .واقعا ما از کامپیوتر چه استفاده خاص و عجیب و غریبی میکنیم که اگر ندونیم در هسته اون چه اتفاقی در حال انجامه دچار زندان و فشار قبر خواهیم شد ؟
واقعا در حال حاضر با این پروسسورهای چند هسته ای و رم های چند گیگی
چه احتیاجی به کدنویسی برای اورکلاک کردن و بالا بردن قابلیت لب تاب ها و کامپیوترها وجود داره ؟دوستان من واقعا از آخرین باری که ویندوز شما کرش کرده چند وقت میگذره ؟
اگر کسی ملزم بودن به قوانین رو سلب آزادی بدونه پس باید مثل هکرها
تو غارهای تنهای بلوله و به زمین و زمان دشنام بده(البته انگار دوستان با 12 تا دکترشون فعلا دارن همین کارو میکنند )
به من نه ولی به خودتون بگید اقلا ,از وقتی با لینوکس کار میکنید چه تغیرات بزرگی در زندگیتون اتفاق افتاده که برای دیگران اتفاق نیفتاده ؟
کسی منکر خوب بودن سیستم های اوپن سورس نیست ,هیچ کس نمیگه فلسفه وجودی آن چرت و پرته .ولی این فقط و فقط در داخل آزمایشگاه های تکنولوژی و سرچشمه های تولید علم کاربرد داره تا کسی نتونه جلوی
انتشار و انحصاری شدنش رو بگیره ,نه روی دسک تاپ و لبتاب بنده و شما
من و شما خیلی که فسفر بسوزونیم میخواهیم یه سیستم حسابداری بنویسیم
یا چیزی در این حد که اتفاقا باید بر اساس قوانینی ازقبل مشخص نوشته بشه که فقط یک ابزاره و نه بیشتر .حالا شما کدپیجهای لینکوس رو بلدی و با اون مینویسیش و من با کدهای ویندوزی ,دست آخر شما باید بر اساس
مجوز خاصی منتشرش کنی ولی من میتونم قفلش نکنم و بدون هیچ مجوزی منتشرش کنم .
شاتل که هوا نمی کنیم عزیز دل
این رو هم بخون:
http://www.gnu.org/philosophy/why-free.fa.html
دوست عزیز ممنون .خوندم و اتفاقا برام جالب بود که ایشان دنیا را از دریچه ای عجیب و غریب میبینه .این متن بر اصولی کاملا غیر واقعی استوار است که بیشتر به درد مجاب کردن نوجوانان دوره راهنمایی میخوره.اگر قرار باشد هر کسی بلند بلند فکر کند و اسم آن را بگذارد فلسفه و انتظار داشته باشد این فلسفه جهان شمول هم بشود و دنیا را به تسخیر در آورد که کلاه فیلسوفان پس معرکه بود ؟
مثال ساندویچ مثال خوبیه .
ممکن است شما قادر به گرفتن یک ساندویچ هم به طور رایگان و هم با پرداخت پول باشید. در این صورت، تفاوت فقط در مقدار پولی است که میپردازید. چه شما آن را خریداری کنید و چه نکنید، ساندویچ همان طعم و همان ارزش غذایی را خواهد داشت و فقط یک بار قادر به خوردن آن خواهید بود. چه شما ساندویچ را از مالکش دریافت کنید و چه نکنید، به طور مستقیم بر هیچ چیز به جز مقدار پولی که بعدها خواهید داشت، تأثیر ندارد.
اولا در دنیا حقیقی چنین اتفاقی خیلی نادره ولی
فکر میکنیم که اتفاق بیفته ,ایم مالکی که ازش اسم میبریم برای تهیه این ساندویچ ها پول پرداخت کرده و وقت صرف کرده و حالا گذاشته جلوی شما تا انتخاب کنید و کدوم عقل سلیمیه که وقتی ساندویچ ها کاملا مشابهند اون پولیه رو برداره؟
حالا در پایان روز مالک ساندویچ ها مونده و مثلا 50 تا ساندویچ که باید بندازدشون بیرون و احساس حماقت از سرمایه و وقتی که تلف کرده و قائدتا باید مالیخولیا داشته باشه که فردا هم بیاد و دکه ساندویچیش رو باز کنه نظری بده!!!
حالا از این 50 نفری که ساندوچ رو گرفتند احتمال بسیار زیاد 20 درصد اونها نه بر اساس نیاز و یا علاقه به طعم و مزه این نوع خاص ساندویچ که فقط از روی طمع ,کنجکاوی و یا مفت خوری اقدام به گرفتن ساندوچ کرده اندو 40 نفر هم به دلایل مختلفی مثل گرسنگی ,لذت بردن از طعمی خاص و یا از روی اجبار که مثلا شامل دور بودن دکه بعدی و یا میزان پولی که میتوانند پرداخت کنند این ساندویچ کذائی بهترین و یا شاید تنها انتخابشان باشد .
خوب تکلیف این افراد فردا چیست ؟محروم شدن از خدماتی که به آن احتیاج دارند ؟
تکلیف خانواده ساندوچ فروش وزیان حاصله چیه ؟
اگر شما جای ساندوچ فروش بودید دچار افسردگی نمی شدید ؟
اینجوری فقط 50 نفر برای یک یا دو روز از امکاناتی مجانی استفاده کردند در حالی که 360 روز بقیه سال رو 40 نفر مجبورن از خدماتی که میگیرن محروم باشن .
به این میگن فلسفه ماکیاولی عزیز دل
این فلسفه موتور محرک هیچ جامعه ای نخواهد بود .
یا اصلا دقت کن به این جمله متناقض با کل فلسفه آزادی این به ظاهر مولانای جنبش
هیچ نیازی نیست که کسی ثروتمند شود؛ میانگین درآمد خانوادههای آمریکایی، در حدود ۳۵۰۰۰ دلار، برای شغلهایی که کمتر از برنامهنویسی رضایتبخش هستند، کافی است.
یکی نیست بگه ریچارد چی چی زدی ؟جنسش توپه !
این بابا اگه جای جابز بود یا بیل گیتز که مثلا 2 میلیارد انسان از خدماتشون استفاده میکنند حتما داعیه خدائی میکرد و بجای کد الان کتاب آسمانی مینوشت .
بهر حال دوست من باور کن من هم معتقدم که ریچارد آدم کول و جالبیه ولی فقط تو سخنرانی هاش و احتمالا کلاسهای درسش .
همین اتفاق در کشور خودمون با فلسفه بانکداری بدون ربا افتاده و سی ساله که فقط در حد شعار باقی مونده و یا ابزاری شده برای چاپیدن مردم توسط بانکها به نام حساب های قزض الحسنه و این انتظار باطل که شما قرض بدهید برای رضای خدا و ما وام میدهیم با همان پولها به خودتان با 26 درصد سود ….
یک بار در بحثی در باره همین موضوع با جادی ,کیبرد آزاد,از همین مثال استفاده کردم که
گیریم تمام حرفها و فلسفه ها تون در باره آزادی وامنیت و عالی بودن سیستم های اوپن سورس
درست . پس چرا در جامعه دیجیتال امروز با این حجم و سرعت انقال اطلاعات و با این سطح متوسط دانش وآگاهی مردم و مهمتر از اون احرم بسیار قوی منفعت اقتصادی که شما معتقدید در استفاده از سیستم های متن باز نصیب تک تک افراد خواهد شد چرا و واقعا چرا در خوشبینانه ترین حالت فقط 10 درصد از کل کامپیوترهای فروش رفته در دنیا با این نوع سیستم عامل ارائه میشود ؟
بی انصافی است اگر بگوییم که کارتل ها و کمپانی ها با تبلیغات باعث چنین انتخاب مزخرفی در میلیاردها انسان شده اند !
شاید من ویا عمه و مادر بزرگم بر اساس بی اطلائی و فقدان شعور اقتصادی در تحلیل میزان سود سود حاصل از استفاده از اینگونه سیستم های عامل دست به خریدی بنجل بزنیم ولی مثلا در شرکتهایی با مثلا1000 استیشن کاری و سرورها و نرم افزارهای جانبی این سود چیزی معادل صدها هزار دلار خواهد بود و اصلا منطقی نیست در این شرکت ها از ویندوز استفاده شود .که میشود و روند استفاده از آن نیز بسیار پر شیب تر و سریتر از رشد کل مجموع سیستمهای ایمن و مطمعان و کارآمد و صد البته نصبتا ارزان سماست .
من به پدر بزرگم که میگفتم جامعه رو باید آزاد گذاشت تا مردم بتونن نظراتشون رو بگن، اعتراض کنن و به اطلاعات آزاد و شفاف دسترسی داشته باشن، میخندید و میگفت: مگه میشه؟ هیچ جا چنین کاری نمیکنن، جامعه از دستشون در میره، قدرت به خطر میافته و از این حرفهایی که همه شنیدن / حرفهای شما هم من رو یاد همونا میاندازه، موتور جامعه با دزدی و کثافت میچرخه، اگر زیر بار گهکاری عوضیها نریم همه میمیریم، جاکشها جهان رو فتح کردن پس جاکشی چه خوبه و بقیه راهها هم غلط میکنن حرف بزنن چون ما خیلی میفهمیم، بلدیم یک ساعت حرف بزنیم / شما هم کمی اطلاعاتتون رو آپدیت کنید، میلیاردها نفر در جهان دارن از نرمافزارهای آزاد بهرهمند میشن ولی خب نمیفهمن، همین شما میتونی دیگه سایتهایی که رو لینوکس و آپاچی هاست شدن نبینی(بد نیست مارکتشیرش رو یه نگاهی بندازی)، یا مثلا مودمت رو بکن بنداز تو مستراح چون روش فرمویر لینوکسی نصب هست و هزاران چیز دیگه که شما متاسفانه مطلع نیستی ازش، بعد هم کار مهم رو با کلاینت انجام نمیدن دید شما متاسفانه محدود هست، در مورد نرمافزار آزاد هم مطلقا اطلاعاتی ندارید و یک چیزهایی شنیدید از یه کسانی و بی اطلاع همینطور احساس فهم بهتون دست داده
آقای اکبر نمی دانم نظرات آقای مهرداد چه ربطی به حرفهای شما داشت.
مثلا اگر نرم افزار آزاد نبود، هیچ مدل تجاری جایگزینی هم وجود نداشت؟!
آقای اکبر،
-انرژی الکتریکی که با آن کامپیوترت را روشن کرده ای و با آن این متن را نوشته ای
- خانه ای که در آن با امنیت نشسته ای
و هزاران ابزاری که به صورت روزمره از آن استفاده می کنی و بی خبری!
را مدیون مدل تجاری و اقتصادی هستی که به آن افترا می بندی و جاکشی توصیف می کنی (البته به قول پدر بزرگت)!!
حتی زن گرفتن در جامعه ما دارای مدل اقتصادی است! (مهریه)
شما آزادی ها!! (که در ایران به قول دوستمان فقط از پزش استفاده می کنید) چگونه به خود اجازه می دهید تا سیستمی را زیر سوال ببرید (مدل غیر آزاد نرم افزار) که بدون آن هیچکدامتان حتی خواب نرم افزار و کد نویسی و .. را هم نمی دیدید)
اینکه مدل نرم افزار آزاد توانسته جایی برای خود باز کند و دستاوردهایی (هر چند بزرگ) داشته باشد، چه ارتباطی دارد به میلیونها دستاورد میلیونها مدل غیر آزاد چه در وادی نرم افزار و چه غیر نرم افزار.
لطفا اینقدر متعصبانه و کورکورانه به قضیه نگاه نکنید.
دستت درد نکنه با 90 درصد حرفات موافقم.
Pingback: ما و دفاع از نرمافزار آزاد: چرا و چگونه؟ « It's Me!
من محصولات اپل رو دقیقا باغ آلوچه کاظم قاقی می دونم که همه بچه های قزوین رو به خودش جذب می کرد بچه ها توی باغ کلی کیف می کردن و وقتی می خواستن برن بیرون ….
دوستان حرفهای مهرداد رو خوب خوب بخونید. لینوکس توی کشور ما شده وسیلهی پز دادن و اظهار فضل. من از همه بهترم چون روی کامپیوترم (احتمالا در کنار ویندوز) لینوکس نصب کردم! و تنها توجیهی که میکنم اینه که آزادی آزادی! من آزادم که برم و هستهاش رو دستکاری کنم. بدبخت بیچاره وبندوزیها و اپلیها که نمیتونند هستهی سیستم عاملشون رو دستکاری کنند. مگه مهمه که اونها کلی بازی روی سیستمشون نصبه یا نرمافزارهای تخصصی دارند که این کار و اون کار رو انجام میدهند؟ اونها یک مشت احمق بدبختند که آزاد نیستند! اما من آزادم که این نرمافزارها رو کپی کنم و بدم به همسایهام (رجوع شود به صفحهي ویکیپدیای جناب استالمن و آن فیلم کذایی) اما هی بدبخت این ویندوزی ها که نمیتونند. اما نه تو کشور من ویندوزی ها هم نرمافزار کپی میکنند و میدن به همسایه…اگر همه جای دنیا مثل ایران بود، هیچ وقت صنعت نرمافزار انقدر پیشرفت نمیکرد. همونطوری که توی ایران پیشرفت نکرد. فقط یک احمقه که بقیهی آدمها رو احمق میدونه.
تو كاملا اطمينان داري ؟ من لينوكس ندارم اتفاقا مك دارم ولي يه كتاب دارم مي نويسم در ضمينه Objective-c ولي يه كتاب ازاد هست تحت لايسنس GPL هم قصد دارم عرضش كنم چندتا برنامه هم نوشتم كه انها هم ازادن حتي ليسنسش همBSD هست كه فكر كنم ازاد ترين لايسنس باشه تو به اين مي گي ژست ؟!!
آها راستی؛ من واقعا از اندروید لذت میبرم که به من ایرانی اجازه دنلود و بروزرسانی و اینا رو نمی ده. هورا. زنده باد آزادی…
مگه اپل بهت میده بدبخت ایرانی؟
مرسی از مقایسه!
حداقل اپل ادعای آزادیش به وسعت ادعای هم قطاران شما نیست! درسته؟
آقا دستت تو کار ترجمه است، اینم ترجمه کن بیزحمت
http://news.cnet.com/8301-13505_3-9865732-16.html
مت رو که میشناسی؟ ها؟
استیو جابز عزیز از تو ممنونم چون:
برای اولین بار به تکنولوژی رنگ هنر دادی و آن را لذت بخش و دوست داشتنی کردی.
به من شهامت متفاوت بودن و متفاوت اندیشیدن را بخشیدی.
به من آموختی که چگونه به دنیای اطرافم با دقت بیشتری بنگرم و از ابزار ها بهینه استفاده نمایم.
که چگونه خیلی از اوقات “سادگی” بهترین گزینه است.
که به صدای درونم گوش فرا دهم حتی اگر با مخالفت دنیای اطرافم مواجه شوم.
به خاطر این که تو را یک هنرمند می دانم دوست می دارم. هنرت را بارها و بارها در آثار هنریت دیدم و بر آن آفرین گفتم.
روحت شاد و یادت گرامی.
استيو منم ازت منمونم كه رفتي يونيكس كه نتيجه زحمت ديگران بود رو گرفتي گسترش دادي قشنگش كردي و بعد بهش گفتي Mac OS X وبعد هم به دنيا گفنثتي سورسش ماله خودمه!
من نه استیو جابز رو می پرستم و نه ازش متنفرم پس در نتیجه نه تمام حق رو ازش می گیرم و نه همه حق رو بهش می دم. نکته ای که اینجا وجود داره اینه که ما نقش اپل رو به عنوان شرکتی که بر فرهنگ کامپیوتر تاثیر گذار بوده مقداری دست بالا می گیریم. درسته که اپل معروفه، درسته که اپل همه جا دیده می شه و درسته که اپل خیلی وقت ها اولین بوده، اما اپل هرگز تاثیر گذارترین نبوده. وقتی که اپل apple II رو معرفی کرد، این IBM PC بود که بازار رو به تسخیر در آورد، وقتی Mac اومد، ویندوز GUI رو محبوب کرد و به اوج رسوند، وقتی iTunes معرفی شد، Napster مدت ها بود که بازار موسیقی رو متحول کرده بود و حتی حالا با وجود iPhone، اندرویید دنیای موبایل رو در دست داره. بزرگ ترین نقطه قوت اپل در نو آوری(اکوسیستم بسته اش)همیشه بزرگترین نقطه ضعفش در رشد کردن بوده. به احتمال قوی اپل سال های متمادی در بازار حظور خواهد داشت، اما انتظار نداشته باشید که سهمش در بازار هیچ محصولی (البته بعد از اینکه رقبا درست و حسابی وارد صحنه شدن) بیشتر از پنج درصد باشه. (اتفاقی که برای مک افتاد و برای آیفون هم در حال تکرار شدنه). اپل در نهایت شرکتی خواهد بود که استیوجابز همیشه دوست داشت باشه: شرکتی که ابزارهای باکلاس (cool) تولید می کنه.
ممنون مهدی، خیلی ترجمه خوبی بود
راستی این دو تا رو تصحیح کن بی زحمت: اشره، معرف
(آقا ما بخوایم به اینجا (آزادراه) دونیت کنیم باید چی کار کنیم؟ لطفا راهنمایی بفرمایید)
خواهش میکنم. باید با ساسان تماس بگیرید. sasy360 روی جیمیل.
ممنون از همه آزاد راهی های عزیز به ویژه مهدی خان گل
خیلی جالب و عالی بود
خواهش میکنم
خوشحالم که راضی بودید
خیلی جالب میشه (والبته آموزنده) وقتی پاسخ خود استالمن را در مورد دیدگاه Eric Calabros بخونیم ….
اگر امکانش هست این دیدگاه را برای استالمن بفرستید ….
منم خودم سالها با نرم افزار ازاد جنگيدم و حالا فهميدم كه اشتباه كردم مشكل اصلي كساني كه ازادي را به سخره مي گيرن اينه كه از حقوق خودشون بي خبرن وقتي تا حالا توي بنز نشستي و حتي عكسش هم نديدي مي گي ماشين كافي ادم رو راه ببره بقيش ژسته ولي وقتي رفتي توي بنز تازه مي فهمي كه اشتباه مي كردي . دوست عزيزي كه مي گي همين خونه و ماشين نتيجه شركت هاي مثل ماكروسافت و اپله اگه اديسون مي برق رو انحصار مي كرد و بعد مرگش خانوادش انحصار مي كردن ١٠ برابر اين قبض بايد پول مي دادي شما ها فكر مي كنيد اگه اپل مي اد اپل استور مي سازه مي خواد سرويس خوب بده در صورتي كه هركسي بخواد توي اپل استور برنامه بزاره بايد يه اكانت بخره ٩٩ دلار و از هر فروشش ٣٠٪ اپل بر مي داره فكر كردي اين همه پول رو برنامه نويس بدبخت مي ده نه عزيزم اون قيمت برنامش رو ١٠ برابر مي كنه تا تو پولش رو بدي اونوقت تو اين همه پول رو مي دي واسه چي!!!!؟ يكي ديگه اومده مي گه ساپورت اپل خيلي عالي همه گوشي هاش تضمين هست من سامسونگ دارم نمي تونم اپديت كنم . رفيق اپل هم همين طوره مگه الان iOS 5 ايفون 3G رو ساپورت مي كنه يا مك بوك هاي قديمي كه CPU اينتل ندارن OS X Lion روش نصب مي شه !!؟ البته نمي شه منكر تاثير ماكروسافت و اپل از جنبه مثبت به كامپيوتر بود به هر حال هردوي انها نگاه ما رو به كامپيوتر عوض كردن GUI رو به اوج رسوندن وحتي خيلي از طراحي هاي اپن سورسي ها و ازادي ها از كاراي اين دوتا شركت ايده گرفته ولي به همون اندازه كه اين لطف ها رو به ما كردن به همون اندازه هم ما رو محصور كردن فكر كن تا چند وقت ديگه اينترنت محصور مي شه به يه فروشگاه امازون يه فيس بوك و يه سرچ گوگل اونوقت هر وقتي كه دلشون بخواد اطلاعات رو راحت بدست مي ارن محدودت مي كنن و ….
بهتره که احمقانه نگاه نکنیم منبع باز عالیه ولی به عنوان یک کاربر من تظمین و کیفیت می خوام ونه منبع باز بودن تنها آپاچی و فایرفاکس تونستن به این هدف برسن. کاربر در این زمان عملکرد و کارایی می خواد و این حق طراح و سازندس که از حقش حفاظت کنه حالا اگه کسی از حقش میگذره و منبع باز میده باید گفت دمت گرم اما اینو هم بدونید تمام منبع بازها درآمد هایی بالایی دارند مثل آندرویید گوگل که لایسنس میشه و کلی پول نصیب گوگل میشه و البته دزدی هم توش زیاده. من عاشق استیو هستم و به کاراش اعتقاد دارم